ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

20

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

كه متهم به وضع و جعل حديث نيستند براى ما نقل كرده‌اند كه چون عثمان كشته شد و نامهء على عليه السّلام در مورد عزل معاويه از حكومت شام به دست او رسيد ، خود به منبر رفت و بانگ برداشت تا مردم جمع شوند و چون مردم جمع شدند براى ايشان خطبه‌اى خواند . نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و بر پيامبر درود فرستاد و سپس گفت : اى مردم شام همانا به خوبى مى دانيد كه من خليفهء امير المؤمنين عمر بن خطاب و خليفه عثمان هستم ، عثمان كشته شده است من پسر عمو و خونخواه او مى باشم و خداوند متعال مى فرمايد : « هر كس مظلوم كشته شود براى ولى او [ حكومت و ] تسلط قرار داده‌ايم » و اينك دوست مى دارم آنچه از كشته شدن خليفه در دل خود داريد به من بگوييد . مرة بن كعب برخاست و در آن روز در مسجد چهار صد تن ، يا در آن حدود ، از اصحاب پيامبر ( ص ) حضور داشتند . مره گفت : به خدا سوگند اينجا كه ايستاده‌ام مى دانم ميان شما كسانى هستند كه در افتخار مصاحبت با رسول خدا از من جلوترند ولى من پيامبر ( ص ) را در نيمروزى بسيار گرم ديدم و شنيدم كه مى فرمود : « همانا فتنه‌يى در شهر اتفاق خواهد افتاد » . در اين هنگام مردى كه روبند بر چهره داشت از آنجا گذشت و پيامبر فرمودند : و اين مرد كه روبند و نقاب بر چهره دارد آن روز بر حق خواهد بود . من برخاستم و بازوى آن مرد را گرفتم و روبند از چهره‌اش گشودم آن گاه ديدم عثمان است . چهره‌اش را به سوى رسول خدا ( ص ) برگرداندم و گفتم : اى رسول خدا همين شخص را مى گوييد فرمود : آرى . در اين هنگام مردم شام دست در دست معاويه نهادند و با او براى خونخواهى عثمان بيعت كردند كه در آن كار امارت با او باشد و طمع به خلافت نبندد و پس از آن ، امر خلافت با شورى باشد . ابراهيم بن حسن بن ديزيل ، در كتاب صفين خود ، از ابوبكر بن عبد اللّه هذلى نقل مىكند كه وليد بن عقبه نامه‌يى به معاويه نوشت و ضمن سرزنش او از تأخير در خونخواهى عثمان ، او را به جنگ تشويق نمود و از اينكه با نامه نگارى ،